عشق نقاشی
شعر
آخر این هفته، جشن ازدواج ما به پاست / با حضور گرم خود، در آن صفا جاری کنید ازدواج و عقد یک امر مهم و جدی است / لطفاً از آوردن اطفال، خودداری کنید بر شکم صابون زده، آماده سازیدش قشنگ / معده را از هر غذا و میوه ای عاری کنید تا مفصل توی آن جشن عزیز و با شکوه / با غذا و میوه ی آن جشن افطاری کنید البته خیلی نباید هول و پرخور بود ها / پیش فامیل مقابل آبروداری کنید میوه، شیرینی، شب پاتختی مان هم لازم است / پس برای صرفه جویی اندکی یاری کنید گر کسی با میوه دارد می نماید خودکشی / دل به حال ما و او سوزانده، اخطاری کنید موقع کادو خریدن، چرب باشد کادوتان / پس حذر از تابلو و ساعات دیواری کنید هرچه باشد نسبت قومی تان نزدیک تر / هدیه را هم چرب تر، از روی ناچاری کنید در امور زندگی، دینار اگر باشد حساب / کادو نوعی بخشش است، آن را سه خرواری کنید گرم باید کرد مجلس را، از این رو گاه گاه / چون بخاری بهر تنظیم دما، کاری کنید ساکت و صامت نباشید و به همراه موزیک / دست و پا را استفاده، آن هم ابزاری کنید لامبادا، تانگو و بابا کرم یا هرچه هست / از هنرهاتان تماماً پرده برداری کنید البته هرچیز دارد مرزی و اندازه ای / پس نباید رقص های نابه هنجاری کنید حرکت موزون اگر در کرد از خود، دیگری / با شاباش و دست و سوت از او طرفداری کنید کی دلش می خواهد آخر در بیاید سی دی اش؟ / با موبایل خود مبادا فیلمبرداری کنید در نهایت، مجلس ما را مزین با حضور / بی ادا و منت و هر گونه اطواری کنید داستان “ گل آفتابگردان ” گل آفتاب گردان رو به نور می چرخد و آدمی رو به خدا . ما همه آفتابگردانیم. اگر آفتابگردان به خاک خیره شود و به تیرگی، دیگر آفتابگردان نیست. آفتابگردان عشق يعـنی چون محـمـد پـا به راه عشق يعنی همچو يوسف قعر چاه عشق يعنی بيستون کندن به دست عشق يعنی زاهــد اما بُـت پرسـت عشق يعنی همچو من شيـدا شدن عشق يعنـی قـطره و دريــا شـدن الو؟ منزل خداست؟ اين منم مزاحمي که آشناست هزار دفعه اين شماره را دلم گرفته است ولي هنوز پشت خط در انتظار يک صداست شما که گفته ايد پاسخ سلام واجب است به ما که مي رسد ، حساب بنده هايتان جداست؟ الو .... دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد خرابي از دل من است يا که عيب سيم هاست؟ چرا صدايتان نمي رسد کمي بلند تر صداي من چطور؟ خوب و صاف و واضح و رساست؟ اگر اجازه مي دهي برايت درد دل کنم شنيده ام که گريه بر تمام دردها شفاست دل مرا بخوان به سوي خود تا که سبک شوم پناهگاه اين دل شکسته خانه ي شماست الو ، مرا ببخش ، باز هم مزاحمت شدم دوباره زنگ مي زنم ، دوباره ، تا خدا خداست وقتی تو آمدی پاییز دلم بهار شد، كویر دلم گلستان شد 
داستان “ گل آفتابگردان ”
عشق يعنی يک شقايـق غـرق خون عشق يعنی درد و محنت در درون
عشـق يعنـی يک تبلور يـک ســرود عشق يعنی يـک سلام و يک درود 

وقتی تو آمدی قلب شكسته ام پر از عشق شد
زندگی ام پر از طراوت و تازگی شد تو مانند بارانی بر روی من باریدی
و تن خسته و غم زده مرا پر از عشق كردی
تو مانند گلی در باغچه ی قلبم روییدی و قلب سوخته مرا گلستان عاشقی كردی
تو مانند مهتابی بر آسمان دلم تابیدی و دل تاریك مرا پر از نور عشق خودت كردی
تو با گرمای وجودت آسمان سرد دلم را گرم گرم كردی
وقتی تو آمدی احساس میكردم دنیا مال من است، چون تو دنیای منی
تو همان امید زندگی منی كه آمدی
تو كه آمدی گذشته های تلخم همه از صحنه قلبم سوخت و از بین رفت
تو كه آمدی تمام خاطرات گذشته رااز دفتردلم سوزاندم
و همه را از صندوقچه قلبم بیرون ریختم و از یاد بردم!
تو كه آمدی عاشقی برایم پر معنا تر از گذشته شد
كلام دوست داشتن مقدس تراز همیشه شد، و
داستان لیلی و مجنون برایم واقعی تر از قبل شد!
تو كه آمدی، تنهایی به عزا نشست ، غم سفر كرد و قلبم به
استقبال عشق رفت. وقتی تو آمدی ساحل دریای دلم پر از مروارید و صدف شد،و
دیگر كنار ساحل تنها نبودم تو نیز با من بودی
تو مانند یك نوای عاشقانه در قلبم نشستی و
قلب مرا با آن نوای آرامت پر از محبت كردی
تو مانند پرنده ایی در دلم نشستی و با پروازت در آسمان دلم
به من غرور پرواز به دشت عشق بخشیدی
تو مانند یك خاطره ی شیرین در دفتر عشقم می مانی و خواهی ماند
دفتر عشق را همراه با كلام مقدس تو و با تمام خاطرات
شیرینی كه با هم داشتیم در صندوقچه ی قلبم میگذارم
میدانم نه تو . نه عشقت تنهایم نمیگذارید این عشق وافر است که مرا به ترس وا میدارد مراببخش...که ترس بر دلم نشست دوستت میدارم ای عزیزترینم..
| :قالبساز: :بهاربیست: |





